خبرگزاري دانشجويان ايران - زنجان
خبرنگاران روزنامه "مردم نو" به دليل پيگيري حقوق صنفي خود توسط مدير مسئول روزنامه اخراج شدند.
يكي از خبرنگاران اخراج شده اين روزنامه در گفتگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) منطقه زنجان، گفت: اين اقدام در پي اخطار سازمان كار و امور اجتماعي استان مبني بر پرداخت حق و حقوق هيئت تحريريه اين نشريه توسط مدير مسئول به وقوع پيوست.
سميه ميناخاني اظهار نمود: رضا سواري ، مدير مسئول روزنامه مردم نو طبق اين اخطاريه موظف بود پس از گذشت 20 روز از دريافت نامه ، نسبت به پرداخت حق بيمه ، حق سنوات ، اضافه كاري ، حق ماموريت و ... خبرنگاران اقدام نمايد كه بعد از سپري شدن اين مدت، مدير مسئول روزنامه با ارسال نامه اي به شوراي سردبيري اعلام كرد كه از اول خرداد ماه از دريافت هرگونه مطلب توليدي توسط خبرنگاران خود داري شود.
وي ادامه داد: در پي ارسال اين نامه، خبرنگاران به همراه عكاس روزنامه اخراج شدند و عليرضا اسكندريون، يكي از اعضاي شوراي سردبيري نيز در حمايت از خبرنگاران، استعفاي خود را اعلام كرد.
ميناخاني گفت: خبرنگاران اخراج شده روزنامه مردم نو بين 2 تا 5 سال سابقه كار در اين روزنامه دارند.
شايان ذكر است ركود در روزنامه مردم نو طي 2 روز اخير مشهود بوده و صفحات آن از اخبار سايتها و خبرگزاري ها كامل مي شود.
رضا سواري مدير مسئول روزنامه مردم نو در گفتگويي كوتاه با خبرنگار ايسنا بيان جزئيات اين مسئله را به آينده اي نزديك موكول كرد.
دريغ و درد كه شرمنده ايم،
شرمنده
كه هست فرصت آواز و
نيست خواننده
سال ۸۶ که خیلی بد دارد تمام می شود ٫ کمیته امداد که عید امسال حتی حسرت یک جفت کفش را توی دل مددجویانش خواهد گذاشت به این بهانه که بودجه ندارد و نمی تواند عیدی آنان را پرداخت کند.
کارگران ساختمانی هم که از سال بعد بیمه نمی شوند چون کمسیون تلفیق مجلس تصویب کرد که هزینه مسکن به خاطر بحث بیمه آنان بالا می رودپس بهتر است حذف شود!
خدابیامرزد کارگری را که ۶ سال پیش سر ساختمان ما کار می کرد و یک هفته بعد از تمام شدن کارش در خانه ما٬سر ساختمان دیگری به خاطر یک اتفاق غیر منتظره٬ تیر چوبی از طبقه دوم ساختمان سقوط کرد و فرق سرش را شکافت و در دم جان سپرد.
اینها را اول گفتم و هنوز از پنج همشهری همزبان حرفی نزده ام که سال جدید را در سلولهایشان با هوای خفگان آور زندان تحویل خواهند کرد.
کاش باآغاز سال نو هوای کشور ما هم نو شود.
اما از قضا دیروز یک سرقت مسلحانه در این شهر رخ داد که مرا وادار به نوشتن کرد.خیلی وقت بود در این زنجان خسته و کسل کننده ما هیچ اتفاقی نمی افتاد .بس که در تحریریه پشه می پراندیم حوصله مان سر رفته بود که دیروز یکهو ۴ سارق مسلح محترم آمدند و شهر ما را به همراه مردمش به رگبار گلوله بستند و بعد هم الفرار...
ماجرا از سرقت یک طلا فروشی آغاز شد با دو کلاش و سه کلت کمری که نمی دام از کجا به دست سارقان رسیده بود.کسی نگفت چند نفر زخمی شدند ولی ظاهرا خون ۱۵ نفر روی زمین ریخته شد.
سارقان که در شهر جولان می داند در شش نقطه مختلف توقف کردند و مردم آن منطقه و ماشین های پارک شده در محل را به رگبار بستند که یک نفر از عابران در این ماجرا کشته شد.
یک پلیس و سه نفر از سارقان نیز در درگیری ۱۲ ساعته میان آنان و ماموران پلیس در این جریان کشته شدند.
ببخشید که در این چند خط شما را بمباران خبری کردم ولی هنوز نگفته ام که با تمام این اوصاف زنجان دومین استان امن کشور لقب دارد.
خلاصه دیروز در این استان امن کشور٬ بعد از اینکه تا شب درگیر گرفتن خبرهای تکمیلی این حادثه بودیم ساعت نه و نیم شب به آژانس زنگ زدم تا خستگی ام را با تاکسی تلفنی به خانه ببرم.بس که ذهنم درگیر ماجرای تیراندازی و سرقت مسلحانه بود و با وجود اینکه تابلوی آژانس را بر روی ماشین پراید ندیدم٬ بدون توجه به آن سوار ماشین شدم.به محض بستن در ماشین و ناآشنا بودن راننده آن٬ ترس به جانم ریخت.خواستم پیاده شوم که ماشین حرکت کرد.با وجود ترس زیاد محکم بند کیفم را گرفتم و موبایل را کف دستم فشار دادم.
ماشین آژانس ٬هر خیابان را که درجهت مسیر خانه پشت سر می گذاشت خوشحال می شدم و در دلم بی جهت و با جهت٬ لعنت به تمام کسانی که می شناختم و نمی شناختم می فرستادم.
خلاصه سالم به خانه رسیدم و هر چند کار من هم چندان بی خطر نبود ولی ترس و اضطراب ناشی از جولان دادن سارقان مسلح در شهر چنان تحت تاثیرم قرار داده بود که وقتی از ماشین پیاده شدم یک سوال برایم بی جواب بود:اگر مردم مالیات می دهند آیا حق دارند وقتی که در خیابان راه می روند امنیت داشته و اطمینان داشته باشند که سالم به خانه می رسند یا نه؟!
به تمام آنهایی که کار رسمی شان خواندن وبلاگ است خسته نباشید می گویم که تا پایان این پست حوصله کردند و تا آخر آن را خواندند.
چه کسی فکرش را می کرد که بارش برف اینچنین کشور را فلج کند ٬ آن هم برفی که همه باریدنش را پیش بینی کرده بودند و مثل زلزله بی خبر از راه نرسید؟!
این روزها زنجان سرمای زیر ۲۲ درجه را تجربه می کند آن هم در شرایطی که ۸۰۰۰ مسافر در راه مانده در اولین روز بحران مهمان مساجد شهر بودند و گرسنگی را همراه با یخبندان در این شهر تحمل می کردند.
سرمای بی امان این روزها در حالی کشور و شهر زنجان را محاصره کرده که دو ماه پیش مانور فرضی برای سنجش میزان آمادگی دستگاههای اجرایی در مقابله با بلایای طبیعی در استان اجرا شد و به همه آنان اگر نمره ۲۰ ندادند لااقل نمره بالایی در کارنامه شان درج کردند تا برگ اقتخار دیگری در پرونده کاری شان درج گردد.
آن روز که در مانور شرکت داشتم و دنبال برانکاردهای حمل مجروحینی می رفتم که به صورت نمادین زخمی شدگان حادثه را حمل می کردند و در میان بازماندگان پتو و کنسرو و کمپوت توزیع می نمودند ٬ تصوری از حضور در یک وضیت بحرانی واقعی نداشتم٬آن روز وفور نعمت به قدری زیاد بود که حتی به ما خبرنگاران تعارف می کردند تا از آنها بخوریم ٬اما نمی دانم در هفته ای که پشت سر گذاشتیم این نعمتها کجا رفته بودند که در روز اول با کوپه ای از نان خشک از مسافران در راه مانده پذیرایی شد .
مسافران بالاخره بعد از تحمل یک روز گرسنگی ٬یک وعده غذای کنسروی نصیبشان شد٬برای این ۸۰۰۰ نفر در روز اول تنها ۲۱۰ تخته پتو توزیع کردند!می توانید تصور کنید ؟ یعنی برای هر ۳۸ نفر فقط یک پتو که چاره ای برای آنها نمی گذاشت تا از یکدیگر پتو بدزدند ٬این بود آن آمادگی که دم از آن می زدیم!
در این وضعیت هیئت امنای یکی از مساجد از حضور مهمانان ناخوانده در آن محل چنان ناراضی بودند که با خاموش کردن چراغها و وسایل گرمایشی نارضایتی خود را اعلام کردند.
بیچاره مسافران اتوبوسی که هر ۳۶ نفرشان اهل ارمنستان بودند و به سمت تهران حرکت می کردند ولی وقوع یخندان به آنها اجازه نداد صحیح و سالم به مقصد برسند و صبح روز یکشنبه در نزدیکی زنجان با واژگون شدن این اتوبوس چهارنفرشان به کام مرگ رفتند و ۱۳ نفر دیگر نیز در بیمارستان بستری شدند. جالب اینکه وقتی همکارم عکسهای این تصادف مرگبار را نشانم داد با فرمانده پلیس راه استان تماس گرفتم تا از او آمار سایر تصادفات جاده ای رابپرسم ولی او در کمال تعجب اعلام کرد خوشبختانه تصادف خسارتی جدی نداشتیم !!!!
باقی مسافران آن اتوبوس هر کدام آواره و سرگردان دنبال وسیله نقلیه ای بودند تا به تهران برسند و دفتر روزنامه ما شده بود مکانی برای کمک به این قربانیان جاده و یخبندان تا برای رضای خدا هم که شده در کشوری غریب٬ بلیط قطار برایشان پیدا کنیم آن هم در شرایطی که هیچ قطاری جای خالی نداشت و مسافر اضافه بر ظرفیت هم به اندازه کافی سوار کرده بود .
امروز هم هواشناسی اعلام کرده که توده هوای برف زای دیگری در هفته آینده کشور را در بر خواهد گرفت این یعنی آغاز بحرانی دیگر که باید بدون تعارف بگویم یعنی یک هفته دیگر با این امکانات ناقص و پتوی کم و یخندان باید سر مردم را مشغول کنیم.
راستی یک سوال:
در زمان ساخت اتوبان زنجان ـ قزوین(که این روزها بسته شدنش به دلیل بارش برف و کولاک شدید در آن٬ مسافران زیادی را در این جاده متوقف کرده )چه کسی مسئولیت مکان یابی آن را بر عهده داشته که فراموش کرده جهت وزش باد غالب و برفگیر بودن منطقه را در محاسباتش دخیل کند؟ این سوال را همین طوری پرسیدم و به تریج قبای هیچ مدیری برنخورد که نمی خواهم خدای نکرده انتقادی نست به خدمات صادقانه آنها بکنم!
شاید گوشهای من اشتباهی شنیده اند که مکان یابی این اتوبان از همان ابتدا اشتباه بوده !
۱-برای سردی زمستان سلاحی ندارم جز "اندیشه گرما" که می تواند تمام لرزش تنم را تسلی دهد برای اینکه این سه ماه سرد را پشت سر بگذارم و رو سیاهی را بگذارم برای زغال و همه آنهایی که زغال گونه می زیند.
۲-از امروز به بعد برفی اگر ببارد کسی حق ندارد از سرما بنالد ٬فصل فصل سرما و سوزان است هر کس شکایتی داشت برود بنشیند کنار بخاری و از خانه بیرون نیاید ٬خانه سرما هم فصل زمستان است پس خانه او را غصب نکنید .آنهایی هم که فکر می کنند زمستان غاصب است می توانند برای اثبات ادعای خود به جنگ با سیاهی بروند البته در این مورد "سپیدی"!
۳-ذهن "به سانسور عادت کرده من"پیش از این پست ٬چند مطلب نوشته بود که خودش به خودش مجوز انتشار نداد ٬عجب ذهن سرکش و غیر قابل تحملی دارم من!نشان به آن نشان که برای حلالیت طلبی جناب احمدی نژاد از مردم در سفر به مکه هم چند ورق کاغذ سیاه کرده بودم ولی وقتی خواستم آن را در وبلاگم بگذارم کاغذ از وسط به دو نیمه شد٬قیچی سانسور من این روزها خیلی برنده شده ٬مگه نه؟!
(این را برای کسانی گفتم که در این مدت لطف داشتند و از بی مطلبی من در وبلاگ شاکی بودند٬راستش را بخواهید خودم هم از دست خودم شاکی ام اما به که شکایت ببرم؟!!!)
۴-از این به بعد هم قرار نیست پا را از خطوط قرمز فراتر بگذارم ٬کمی به من حق بدهید اگر پایم روی خط رفت و سوختم چه کنم؟لابد از دور مسابقات حذف می شوم ٬نه...
تو رو خدا من را حذف نکنید!!
یک روز تعطیل که هم باید آرامش روحی داشته باشیم از تلویزیون تبلیغ خشونت می کنند.به خدا زندگی در همین محیط به اندازه کافی استرس زا هست که لزومی نداشته باشد آقایان بالادستی برای ترساندنمان هزار جور حقه و نیرنگ بزنند و چاقو کشان و قداره داران را از توی جعبه جادو نشان دهند و بگویند:بینید بین چه ارازل و اوباشی زندگی می کنید!اگر تا کنون زنده اید از صدقه سری ماست.ماییم که امنیت را باید برقرار کنیم .
آخرین شب تعطیلی که پشت سر گذاشتیم برایم خیلی رعب آور بود. رسانه ملی چنیدن بار تبلیغ کرد که می خواهد فیلمی از عوامل ترور قاضی مقدس ، سارقان مسلح بانک ، ارازل و اوباش و مواد فروشان و چاقو کشان هزار جور کوفت و زهر مار دیگر نشان دهند و البته در کنارشان نتیجه تمام این اعمال که به پای چوبه دار می رسد هم از نقاط عطف این فیلم بود.
بارها زیر نویس کردند که دیدن این فیلم برای کودکان زیر ۱۳ سال بدون حضور والدین توصیه نمی شود و مدام به صحنه های خون بازی عوامل دستگیر شده گریزی می زدند.
چیزی که در این میان هنوز برایم جای سوال دارد این است که تمام بازیگران آن نمایش ،تیر ماه گذشته اعدام شدند و تقریبا همه روزنامه ها و نشریات جزئیات آن را منعکس کردند حالا دلیل اینکه دوباره آرامش پس از توفان را به هم می زنند چیست؟
چرا اصرار دارند جلوه های خشونت و ترس در جامعه همچنان پررنگ باشد.می خواهند با این کارشان چه چیز را ثابت کنند؛اقتدار نیروی انتظامی را؟ اقتدار آنان که بارها ثابت شده ، زمانی که به بهانه طرح ارتقاء امنیت اجتماعی سر و صورت زنان و فرزندان این سرزمین را خونین کردند.
یا اصلا نه ، همین ۴۰ روز پیش که خانم پزشکی را به ستاد امر به معروف همدان بردند و تا رسیدن پدر و مادرش او تبدیل به یک جنازه شد ، به همین راحتی!
دیگر بس نیست؟ به کدامین گناه نکرده باید تمام این فجایع را ببینیم و برای اقتدار نیروهای حافظ امنیتمان دعا کنیم!!!
امروز که ایستاده ام برروی این زمین و دارم نفس می کشم ،نمی دانم کسان دیگر،چگونه زندگی می کنند.
چگونه ساعت ها را می کشند تا شب برسد و زندگی را به سر کنند.
چگونه وظیفه زنده مانی شان را انجام می دهند آن هم در خانه هایی که مال خودشان نیست.
در زمینی که تمام سهمشان حتی یک خواب آسوده نیست تا با خیالی راحت بخوابند و سر صبح راهی محل کارشان شوند.
درست مثل همین آکاردئون زنی که الان صدای آهنگش دارد تا مغزم می رسد و...
و او دارد کار می کند...
در این برهوت، نان هنرش را می خورد ...
اما یکی هم هست که هنری ندارد ، کارهم ندارد،هنرش زندگی در این دنیاست...
این روزها که دیگر زمین هم بی رحم شده و یک وجب جا برای مردمانش نمی دهد تا قبل از مرگ چهار دیواری برای خود داشته باشند،باید هم سراغ یک سرپناه را از دادگاه و دادگستری گرفت.
آن هم سرپناهی که برای داشتنش هزار زحمت کشیده ای و درست طبق قرار داد چکهایت را پر کرده ای تا خانه ای داشته باشی برای خودت و خانواده ات.
حالا باید بجنگی تا به حقت برسی.
تا خانه ات و زندگی ات را از چنگ مال مردم خواران بیرون بکشی.
باید قبل از پاشیدن چهارچوب زندگی ات قهرمان این زندگی شوی.
ای مرد بجنگ.
ما را چه می شود؟
کودکی مان که در دهه 60 گذشت ، آن زمان که کرور کرور کودک زاده می شد،
آن روزها زیاد در خاطرم نمانده شاید به این دلیل که مجبور بودیم نان را با کوپنی بخریم که بدبختی یک ملت رابه یک اندازه در میان مردم تقسیم می کرد.
شاید هم برای اینکه مجبور بودیم نیمکت چوبی کلاس را با سه هم تختی دیگر شریک شویم و در سه شیفت درسی دایر در مدرسه دعا کنیم که قرعه شیفت ثابت ظهر به ناممان نیافتد،این شیفت را دوست نداشتیم ،کسل کننده بود و آواره میان دو شیفت صبح و بعد از ظهر.
شاید هم به این خاطر که خواستند این دهه را از ذهن همشهریان و هم وطنان و تاریخ کشورم پاک کنند.
یادم نیست چگونه چوبه ها به پا شدند و مسلسلها آتش گشودند بر روی مردم شهر و پدران و مادران شبانه آنها را به خاک سپردند تا کسی نفهمد چه شده.
من آن اعدامها را به خاطر ندارم.
هر چند زاده دهه نفرین شده شصتم اما چقدر خوشحالم که برای این نحوست تاریخی ،تصویری در ذهن ندارم،اما گویا عده ای ناراضی اند که من و امثال من چنین صحنه هایی از اقتدار میهنمان ندیده ایم!
صحنه های اعدام را بازسازی که نه،چوبه ها را دوباره بر پا می کنند.
دیروز خواندم رئیس کل دادکستری لرستان خبر از اعدامهایی در هفته جاری داده بود.
خدایا ،ما را چه می شود که این چنین خشونت را برای مردم این سرزمین خوش آیندمی دانیم و دیگر حتی هیچ ترسی برای اعلام چنین اخباری نداریم.
به راحتی از به دار کشیدن انسانها صحبت می کنیم و ارزش جان آدمی چقدر برایمان کم اهمیت شده که حتی شمارششان نمی کنیم و رئیس کل دادگستری لرستان میگوید:"در هفته جاری چند حکم اعدام در استان اجرا می شود."
شاید ترس شاملو پس از مرگش کم کم دارد همه ما را هم در بر می گیرد :
"هرگز از مرگ نهراسیده ام
اگر چه دستانش از ابتذال ،شکننده تربود.
هراس من- باری - همه از مردن در سرزمینی است
که مزد گورکن
از آزادی آدمی
افزون تر باشد"
شاعر ،بیدار شو
خوابت دارد تعبیر می شود
مزد گورکن انگار بیشتر از آزادی آدمی شده.
بیدار شو شاعر...
خدا می داند که این هفته ،باز هم این سرزمین داغدار چند نفر دیگر خواهد شد.
نفرینم را نثار آنانی می کنم که دین و دنیاشان را با هم فروختنه اند.(البته اگر دینی دارند!)
آنانی که از هر گونه تهمت و افترا زدن به دیگرانی که دیگرگونه می اندیشند ابایی ندارند.
نفرینم را نثار آنانی می کنم که خودشان را پشت اسمهای مستعار پنهان می کنند و از این که آبروی یک نفر را به سخره بگیرند ترسی ندارند .
نفرینم را نثار آنانی می کنم که همیشه پشت امنیتی فرا قانونی هر کاری انجام می دهند و برای این کارشان حقوق می گیرند.
واقعا این حقوق چطور از گلویشان پایین می رود؟!
راستی شمایانی که الان هم مشغول کارید، زمانی راکه برای این کارتان صرف می کنند به اسم کار روزانه تان است یا بابت آن اضافه کاری هم می گیرید؟
نفرین بر شمایان...
با تمام تعقیبهایی که می کنید حتی در دنیای مجازی !
...